عاشقانه
بهم نگفتن ( <-PostCategory-> )

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟

 

هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي ...

 

ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي ...

 

...

 

ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه !

 

بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن !

 

بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي !

 

بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره ...

 

بهم نگفتن ...

 

نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره ...

 

نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه ...

 

 


+ نوشته شده در یک شنبه 30 تير 1392برچسب:,ساعت 23:11 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 23:11" > بهم نگفتن


بوی عطر عشقت ( <-PostCategory-> )

نه دیگر محال است تو را از دست بدهم ، قید همه را به خاطر تو میزنم
قلبم را تا ابد به تو میدهم ، تو تنها مال منی ، این را به همه نشان میدهم!
مگر میشود بی تو بود ، آنگاه که تویی تنها بهانه برای بودنم!
وقتی که بودنم بسته به بودن تو است ، این لحظه هم منتظر آمدن تو است ، لحظه ای که بوی عطر تو می آید از آنجایی که میبینمت تا آنجایی که به انتظارت نشسته ام
چیزی دیگر نمانده تا رسیدن به آرزوها ، تا رسیدن به تویی که همیشه آرزوی زندگی ام بوده ای
هر که می آید به سراغم ، سراغ تو را از آن میگیرم ، هر که مرا نگاه میکند ، با نگاهم به دنبال تو میگردم …
و من چگونه به دیگران بگویم عاشق کسی دیگرم ، تنها دلیل زنده بودنم کسی است که همیشه بهانه ایست برای دلخوشی هایم…
خیالت راحت از اینکه هیچگاه تنهایت نمیگذارم ، دلهره ای نداشته باش از اینکه اینجا تو را جا بگذارم ، که غیر از این خودم جا میمانم و دنیا تمام میشود ، همه اینها تبدیل به یک قصه ی بی فرجام میشود!
ای تو که با نگاهت میتابی بر من و قلبم جوانه میزند ، و آن لحظه حرفهای عاشقانه میزند ، و این من و این احساسات من ، برای تویی که همیشه میمانی در دلم !
نه دیگر محال است تو را از یاد ببرم ، همه را فراموش میکنم و تو را با خود میبرم ،
تا هم خودت و هم یادت همیشه با من باشند، تا اگر لحظه ای در کنارم نبودی با یادت زنده باشم
ای تو که با احساساتم دیوانه میشوی ، تو هم اینجاست که هم احساس با من میشوی ، و آخر هم دلت با دلم و خودت با خودم  همه با هم یکی میشویم!


+ نوشته شده در یک شنبه 30 تير 1392برچسب:,ساعت 23:6 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 23:6" > بوی عطر عشقت



+ نوشته شده در یک شنبه 30 تير 1392برچسب:,ساعت 23:1 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 23:1" >


دلم گرفته ( <-PostCategory-> )

كاش ميشد با شقايق حرف زد

كاش ميشد آسمان را لمس كرد

كاش ميشد مثل يك غنچه شكفت

كاش ميشد زندگي را گرم كرد

كاش ميشد تا بباري مثل ابر

كاش ميشد سبز باشي چون درخت

كاش ميشد واژه واژه شعر شد

كاش ميشد از قفس آزاد شد

كاش ميشد عشق را تقسيم كرد

كاش ميشد عشق را تفسير كرد

 


+ نوشته شده در یک شنبه 30 تير 1392برچسب:,ساعت 22:51 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 22:51" > دلم گرفته


عشق ( <-PostCategory-> )

هیــــــــــــــــــــچ
سست میشی
دوباره زل میزنی
چشات خیس میشه
خیس بغض میشه
حس میکنی دیگه ناامید شدی
دست و دلت به کاری نمیره
تو مغزت پر سوال میشه
بزرگترینش هم چراست!
چرا؟ چرا؟ چرا؟
باید بیخیال شی یا نشی؟
زمان لعنتی
آدم و سرد میکنه
بیخیال میکنه
دیگه از اون موقع بعدکه
زندگی و روال طبیعیش
.
.
.
ولی جرقه ها
خاطره ها
خودشون میان
یه خیابون
یه نگاه
یه عطر
یه سایه...
کافیه که جرقه رو بزنه
داغ میشی
با هر کدومش دوس داری عذاب بدی خودتو
یه عذاب شیرین
دست خودت نیست...
.
.
.
به این میگن عشـــــق؟


+ نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت 14:58 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:58" > عشق


دوست دارم ( <-PostCategory-> )

یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو … دوستت دارم!

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ، دیروز گذشت و آخرش امروز است!

این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ، این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!

تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم!

خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد، شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ، همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!

کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار ، در انتظار بهار

کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی…

بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ، میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم

نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ، از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!

دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ، مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم

میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ، اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن ،دوستت دارم … حالا هر جا که میخواهی برو…


+ نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت 14:55 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:55" > دوست دارم


تنها تفاوت زن با دوس دختر ( <-PostCategory-> )

تفاوت زن با دوست دختر!!! 

زن مثل تلویزیونه 

دوست دختر مثل موبایل 

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی 

وقتی میری بیرون موبایلتو میبری 

وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی 

وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی

بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری 

اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی

تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه 

اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه 

تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه 

اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش

معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله 

اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری 

تلویزیون کنترل از راه دور داره 

اما موبایل نداره 

و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن )

اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی !چه بخواهی چه نخواهی

و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل 


+ نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت 14:51 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:51" > تنها تفاوت زن با دوس دختر


زخمهای عشق ( <-PostCategory-> )


چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود .... تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند..


+ نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت 14:41 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:41" > زخمهای عشق


دعا میکنم ( <-PostCategory-> )

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 


+ نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت 14:33 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:33" > دعا میکنم


تمام لحضه هایم درد دارد ( <-PostCategory-> )

عزیزم
می دانی؟
خواستنت
نه…!!!
خواستنت با تمام وجود
ان هم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد
چه دردی دارد؟



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 13:52 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 13:52" > تمام لحضه هایم درد دارد


قرار ( <-PostCategory-> )

بيا قرار بگذاريم که . . .


هيچ وقت با هم قراري نداشته باشيم !


بگذار هميشه اتفاق بيافتد !



اين طور بهتر است من هر لحظه منتظر اتفاقم !


منتظر ِ يک اتفاق که ” تــــو ” را به ” مـن ” برساند.


+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 13:47 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 13:47" > قرار


خیال ( <-PostCategory-> )

چه خوش خیال بودم ...

 

که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم ...

 

به حبس ابد!!!

 

به یکباره جا خوردم ...

 

وقتی زندان بان به یکباره بر سرم فریاد زد...

 

...هی ... 

تو...

 

آزادی !...

 

و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...!!!


+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 13:45 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 13:45" > خیال


عشق ( <-PostCategory-> )

ن کس که درد عشق بداند، اشکی بر این سخن بفشاند:

 

این سان که ذره های دل بی قرارمن

 

سر در کمند عشق تو ، جان در هوای توست

 

شاید محال نیست که بعد از هزار سال،

 

روزی غبار ما را ،آشفته پوی باد ؛

 

در دوردست دشتی از دیده ها نهان ،

 

بر برگ ارغوانی،- پیچیده با خزان –

 

یا پای جویباری ،- چون اشک ما روان -؛ پهلوی یکدیگر بنشاند!

 

ما را به یکدیگر برساند!

 

فریدون مشیری"


+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 13:42 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 13:42" > عشق


حرف های یک دختر راجب " مردها" ( <-PostCategory-> )



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 12:32 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 12:32" > حرف های یک دختر راجب " مردها"


تو هم تلخ بودی ( <-PostCategory-> )

تـو هم تلخ بودی

تلــخ !

درست مثل قطره های فلج اطفالی

كه در كودكی به خوردم می دانند !

غافل از اینكه این بار

تلخی تــو دلم را فلــج كرد ...!


+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 12:16 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 12:16" > تو هم تلخ بودی


خیلی خیلی دوست دارم ( <-PostCategory-> )

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..
 
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند

موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
 
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده…
 
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک

بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
 
پسره نوشته بود… تصادف کردم

با مشکل خودم را رساندم دم در خونتون

لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت…

«خیلی خیلی دوستت دارم»

+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 12:11 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 12:11" > خیلی خیلی دوست دارم


مجنون... ( <-PostCategory-> )

دیگر آن مجنون سابق نیستم
آن بیابان گرد عاشق نیستم

 

اینک از اهل نسیم و سایه ام
با تب صحرا موافق نیستم

 

با سلامی با خیالی دل خوشم
در تکاپوی حقایق نیستم

 

بس کنید اصرار را، بی فایده ست
من برای عشق لایق نیستم

 


+ نوشته شده در پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:,ساعت 11:54 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 11:54" > مجنون...


اخرین حرف یه عاشق ( <-PostCategory-> )


 از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم: 
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت: عاشق شدن... 
گفتم: بزرگ ترین شکست؟ گفت: شکستِ عشق... 
گفتم: بزرگ ترین درد؟ گفت: از چشمِ معشوق افتادن... 
گفتم: بزرگ ترین غصه؟ گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن... 
گفتم: بزرگ ترین ماتم؟ گفت: در عزای معشوق نشستن...
 گفتم: قشنگ ترین عشق؟ گفت: شیرین و فرهاد...
 گفتم: زیباترین لحظه؟ گفت: در کنارِ معشوق بودن... 
گفتم: بزرگ ترین رویا؟ گفت: به معشوق رسیدن...
 پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟ اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:
 مرگ مرگ مرگ....


+ نوشته شده در شنبه 22 تير 1392برچسب:,ساعت 11:14 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 11:14" > اخرین حرف یه عاشق


حرفهای من وتو... ( <-PostCategory-> )

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی

 


+ نوشته شده در شنبه 22 تير 1392برچسب:,ساعت 10:58 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:58" > حرفهای من وتو...


اما تو ارام بخواب ( <-PostCategory-> )

پسر:ضعیفه دلمون برات تنگ شده بود. . .اومدیم زیارتت کنیم!

دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر:خب. . .منزل بگم چطوره؟؟

دختر:واااای. . .از دست تو!!

...پسر:باشه. . .باشه. . .ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه. . .اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشه بابا. . .تو عزیز منی خوب شد؟. . .آشتی؟

دختر:آشتی. . .راستی گفتی دلت چی شده؟؟

پسر:دلم!؟. . .آها از دیشب تا حالا یکم پیچ میده!!

دختر:واقعا که!

پسر:خب چیه. . .نمیگم . . . مریضم اصلا. . .خوبه؟

دختر:لوووووس!!

پسر:ای بابا. . .ضعیفه. . .اگه اینبار قهر کنی نازکش نداری ها!!

دختر:بازم گفت این کلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودته. . .میدونی اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم. . .هی نقطه ضعف میدی دستم.

دختر:من از دست تو چیکار کنم؟؟

پسر:شکر خدا. . .!دلم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بودم . . .لیلی قرن 21من

دختر:چه دل قشنگی داری تو . . .چقد به سادگی دلت حسودیم میشه. . .

پسر:صفای وجودت خانوم.

دختر:میدونی. . .دلم تنگه. . .برای اون همه پیاده روی هامون. . .برای سرک

 کشیدن تو مغازه کتاب فروشی و ورق زدن کتابها. . .برای بوی کاغذ بو. . .برای

 شونه به شونه باهات راه رفتنو دیدن نگاه حسرت بار بقیه. . .آخه هیچ زنی مردی

 مثل من نداره.

پسر:میدونم. . .میدونم. . .منم دلم تنگه. . .برای دیدن آسمون تو چشمافی تو،برای

 بستنیهای شاتوپی که با هم میخوردیم. . .برای خونه ای که توی خیال ساخته

 بودیم و من مردش بودم . . .

دختر:یادته همیشه به من میگفتی خاتون؟؟؟

پسر:آره یادمه. . .آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری مینداختی!!

دختر:ولی من که بور بودم . . .

پسر:باشه. . .فرقی نمیکنه.

دختر:آخ چه روزهایی بود. . .دلم برای دستای مردونت که تو دستام گره میخورد تنگ

 شده. . .مجنون من.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟

پسر:. . .

دختر:نگاه کن ببینم. . .!منو نگاه کن.

پسر:. . .

دختر:الهی من بمیرم . . .چرا چشمات نمناک شده. . .الهی من فدات بشم . . .

پسر:خدا ن. . .(هق هق گریه)

دختر:چرا گریه میکنی؟؟؟

پسر:چرا نکنم؟؟. . .ها؟؟

دختر:من دوست ندارم مرد من گریه کنه. . .جلوی این همه آدم. . .بخند دیگه. .

 .بخند. . .زودباش بخند. . .

پسر:وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم. . .کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟؟

دختر:اگه گریه کنی منم گریه میکنما. . .

پسر:باشه . . .باشه . . .تسلیم . . .ولی نمیتونم بخندما. . .

دختر:آفرین.حالا بگو کادو ولنتاین برام چی خریدی؟؟

پسر: توکه میدونی:تو که میدونی. . .من از این لوس بازیا خوشم نمیادولی امسال برات کادوی

 خوبی آوردم.

دختر:چی؟ . . .زودباش بگو . . .آب از لب و لوچه ام آویزون شد. . .

پسر:. . .

دختر:باز دوباره ساکت شدی. . !؟؟؟

پسر:برات کادوووو. . .(هق هق گریه).یک دسته گل گلایل!!

یک شیشه گلاب!

یک بغض طولانی آوردم!!

تک عروس گورستان!!

پنج شنبه ها دیگه خیابونها بدون تو صفایی نداره!!

اینجا کنار خانه ی ابدییت مینشینم و فاتحه میخونم.

نه. . .اشک و فاتحه

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .

نه. . .اشک و دلتنگی و فاتحه. . .خاطرات نه چندان دور. . .

امان. . .خاتون من تو خیلی وقته که. . .

آرام بخواب بانوی کوچ کرده من . . .

دیگه نگران قرصهای نخوردم. . .لباسهای اتو نکشیده ام. . .صورت پف کرده ام از

 بیخوابیم نباش. . .!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من نباش. . .!

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگر بخندم. . .!

* * *

اما . . .تو آرام بخواب. .

 


+ نوشته شده در چهار شنبه 19 تير 1392برچسب:,ساعت 8:12 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 8:12" > اما تو ارام بخواب


بدرقه ( <-PostCategory-> )

اونی که گفتم نرو گفت نمی شه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره من رو صدا کرد 

وایساد و تو چشمای من نگاه کرد

گفت می دونی خودت واسم عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

                                                             هیچ چشمی منتظر به در نباشه

                                                                 هرجا برم همیشه ایرونی ام

                                                          غرق یه جور حس پریشونی ام

                                                      خدا نخواست همیشه پیشم باشی

                                                     ولی مهم اینه که مریم باشی

 

 

                                                                 لازم می شه گریه برای دیدار

                                                                          نذار پر گریه بشه خاطره

                                                                هرکی اشک نریزه عاشقتره

                                                        اون کسی که می خواد بشه ستاره

                                                                هیچ چاره ای به جز سفر نداره

 

دعا نکن اونجا بهم نسازه

آدم که حرفش دوتا شد می بازه

                                                                            رفتن من شاید یه امتحانه

                                                                            واسه شناسایی این زمانه

                                                                    خودم میرم عکسام ولی تو قابه

                                                                 می شنوه حرف رو ولی بی جوابه

                                                                     بارون که بارید برو زیر بارون

                                                                         به یاد دیدارای اون روزامون

 

                                                                     نذار که نقطه ضعفت رو بدونن

                                                                              پشت سر من و تو چیز بخونن

                                                                               منتظر شعرا و نامه هاتم

                                                                      هرجا میری بدون منم باهاتم

                                                                           غصه نخور زندگی رنگارنگه

                                                                            یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نکنم عزیزم

نذار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روز به همدیگه رسیدیم

همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم

شاید یه روز دیدی که توی جاده

یه آشنا منتظرت وایساده

شایدم این دیدار آخرینه

اگر که باشی زندگی همینه

                                                                           مراقب گلدون اطلسی باش

                                                                          یه وقتایی منتظر کسی باش

                                                                       کسی که چشماش یه کمی روشنه

                                                                             شاید یه قدری ام شبیه منه

                                                                   کسی که چون می خواد بشه ستاره

                                                                       هیچ چاره ای به جز سفر نداره

                                                                        داغ دلت هروقت که میشه تازه

 

                                                                                   از وقتی رفت دسام به آسمونه

                                                                                       خودش می گفت چون که بشه ستاره

                                                                                  هیچ چاره ای به جز سفر نداره

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 20:37 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 20:37" > بدرقه


داستان کوتاه ماهیگیری ( <-PostCategory-> )

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

 

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن.

 

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار.

 

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد...

 

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

 

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

 

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

 

جواب زن خیلی جالب بود…

 

زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 20:21 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 20:21" > داستان کوتاه ماهیگیری


بهتر است.... ( <-PostCategory-> )

 انتهای شک اگر انکار باشد بهتر است

 

هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است

  

 

مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن

 

قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است

 

  

هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را

 

در کنار صدق اگر مکار باشد بهتر است

  

 

بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیم

 

راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است

  

 

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد

 

جای چشم پنجره دیوار باشد بهتر است

 

  

بوسه با اکراه شیرین تر ز آغوش رضاست......

 

گاه جای اختیار اجبار باشد بهتر است

 

  

بوسه های مخفیانه غالبا شیرین ترند

 

پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است

 

 

در کنارم در امانی از گزند روزگار

 

گل میان بازوان خار باشد بهتر است

  

 

گیسوانت را بپیچ این بار دور گردنم

 

گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است

 

  

تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی...!!!!

 

گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتر است

 

  

چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را

 

دائما در حسرت دیدار باشد بهتر است

 

  

شکوه های کهنه اما چون لحافی چرکمُرد

 

بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است

 

  

قیمت دنیای جاویدان بهای مرگ نیست

 

زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 20:8 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 20:8" > بهتر است....


دوس دارم جستجو در جنگل موی تورا...... ( <-PostCategory-> )

دوست دارم جستجو در جنگل موی تـو را



از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را

 



دخـتر زیـبای جنگل های آرام شمال !



از کـجا آورده دست باد گیسوی تو را ؟

 



آستینت را که بـالا داده بودی دیـده انـد



خلق ، رد بوسه ی من روی بازوی تو را



 

چشمهایت را مراقب باش ، می ترسم سگان



عــاقبت در آتـش انــدازنـد آهــوی تو را



 

کاش جای زندگی کردن در آغوشت ، خدا



قسمتم مـی کرد مردن روی زاــنوی تو را

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 20:5 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 20:5" > دوس دارم جستجو در جنگل موی تورا......


به سلامتی........ ( <-PostCategory-> )

سلامتی اونی که تو هر پیکش دنبال عشقش میگرده . . .

اما عشقش مزه مشروب یکی دیگس . . . !

 

اونی که کشته شد و نکشت . . .

 

شکستنش و نشکست . . .

 

سوزوندش و نسوزوند . . .

 

سلامتی همه اونایی که دلشون و حرفشون یه رنگه . . .

 

نه اونایی که فقط دروغاشون قشنگه. . . !

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 16:57 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 16:57" > به سلامتی........


یه عمر+به احترام عشق ( <-PostCategory-> )

به احترام عشق می‌ایستم سر به افق



در هر غروب و در هر طلوع



آن زمان که شب روز را در آغوش می‌کشد



و روز شب را



آن زمان که نسیم پر از آرامش است



پر از رویا



آسمان پر از رنگ است



فرزندان سیاهی و سپیدی



ابرها در آسمان می‌رقصند



پرندگان بی‌تابند



سکوت پر از لذت است



پر از خواهش برای ایستادن



دیگر نه تاریکی دردآور است



و نه گرمای آفتاب



در این هم آغوشی باید ایستاد



روی در آسمان سرود عشق خواند



باید پرواز کرد



تا لبه تاریکی و نور



باید نگاه کرد در افق



و رویای عشق را زنده نگاه داشت



می‌ایستم سر به افق



به انتظار



شاید از خورشید بیایی



هنگامی که زمین را می‌بوسد



هنگامی که چشمان من خیره است



ظاهر شوی با سایه‌ای به بلندای زمین



شاید از ماه بیایی



عجب صدای موزونی خواهد بود



صدای خش‌خش برگها بر زمین



در ناز قدمهایت



شاید هم در طلوعی یا در غروبی



با آخرین نگاهم به افق



تنم را به خاک سپرم



و پرواز کنم



تا جایی که نه روز هست و نه شب



و تا ابد همراه شوم در هم آغوشی عشق


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 10:54 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:54" > یه عمر+به احترام عشق


بعضی وقتا ( <-PostCategory-> )

بعضی وقتا این گوشی چقدر وسیله ی نفرت انگیزی میشه!!!!

 

وقتی تو دستته..هر 2 دقیقه یکبار چک میکنی!!!!!

 

ببینی از اون مشترک مورد نظر خبری میشه؟؟؟

 

زنگی؟؟؟ اس ام اسی؟؟؟ حتی از نوع رایگانش!!!!!!

 

بعد تمام خشمی که داری و

 

با فشار دادن گوشی تو دستت خالی میکنی

 

آرومتر.... یواشتر.....

 

اونی که مستحق این خشمه

 

درحال حاضر در دسترس نیست نه اون گوشی بی زبون

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 10:44 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:44" > بعضی وقتا


برنامه روزانه کشور های مختلف(طنز) ( <-PostCategory-> )

آمریکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک ، 4 ساعت تماشای تلویزیون و غذا خوردن ، 1 ساعت کار با اینترنت

 

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن

 

ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی

 

آلمان8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

 

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

 

عربستان سعودی8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب

 

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر

 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان

 

پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس

 

ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوک ، 4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2ساعت بحث در مورد سیاست

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 10:17 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:17" > برنامه روزانه کشور های مختلف(طنز)



دفتر عشـــق که بسته شـد 

دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم 
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون 
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود 
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد 
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو 
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم 
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت 
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم 
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم 
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم 
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم 
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن 
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه 
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو 
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه 
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه 
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو 
ازاون که عاشقـــت بود 
بشنواین التماسرو 
............... 
......... 
.... 
.


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 10:11 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:11" >


داستان کوتاه عشق مادری ( <-PostCategory-> )

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ :


ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ چی کادﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟



ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪه...


ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ.


ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ، ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ


ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕ ﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ.


ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
 ﻣﺎمان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ !


ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .


ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ

 

 ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ...


سلام ﭘﺴﺮﻡ ؛


ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ...


ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ
 ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟


ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ ؟


ﻣﻦ 
ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ، ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ...

 

 

تقدیم به همه مامانا گل

 


+ نوشته شده در سه شنبه 18 تير 1392برچسب:,ساعت 9:56 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:56" > داستان کوتاه عشق مادری


سهم من ( <-PostCategory-> )

 

كابوس هايش برای من،
افسردگی يك ساعت بعدش سهم من
دلتنگی های وقت نبودنت برای من
تنهايی های وقت رفتنت برای من
لذتی هم اگر بود، سهم تو بشود
هم بستری با كسی كه دوستت ندارد، جز اين نيست
كسی هست كه عاشق فاحشه ای بشود؟

+ نوشته شده در دو شنبه 17 تير 1392برچسب:,ساعت 14:24 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 14:24" > سهم من


داستان عشق داداشی... ( <-PostCategory-> )

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل

یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون

لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ،

به من گفت : متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم.

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی  فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل

فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ،

قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله”رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج

کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت: تو

اومدی ؟ متشکرم

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور

تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:

تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من

میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام

نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….

ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم.

با خودم فکر می کردم و گریه می کردم .

  


+ نوشته شده در یک شنبه 16 تير 1392برچسب:,ساعت 9:36 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:36" > داستان عشق داداشی...


قلب ( <-PostCategory-> )

 پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم

 


+ نوشته شده در یک شنبه 16 تير 1392برچسب:,ساعت 9:23 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:23" > قلب


بوسه ز لب ( <-PostCategory-> )

 بوسه زلب های تو در خواب گرفتم گویی که گل از چشمه ی مهتاب گرفتم در برکه ی اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیه ی خوبیست که از آب گرفتم هرگز نتوانی که زمن دور بمانی چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم
کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او
زندگی دفتری از خاطرهاست … یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک … یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد… ما همه همسفریم
شبی از شب ها تو مرا گفتی شب باش من که شب بودم
شب هستم و شب خواهم بود
شب شب گشتم تا
تو فانوس شبم باشی
اگر دیدی ۱۰۰نفر دوست دارن یکیش منم. اگر دیدی ۱۰ نفر دست دارن یکیش منم. اگر دیدی یک نفر دوست داره اون یکی منم. اگر دیدی کسی دوست نداره بدون من مردم خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه….!!!!


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 21:56 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 21:56" > بوسه ز لب


شهر عشق ( <-PostCategory-> )

 

در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناان به دنبال طنین صدای گرم و پرمهرت

 

به شهر تو رسیدم ،به شهر پر از عشق و صداقت.

 

تو معنای واقعی دوست داشتن را با صبوری به من آموختی. تو مرا به باور رساندی به باور

 

آن همه عشق و زیبایی.

 

ای مهربون عاشق تو خود زندگی هستی ،من عاشق تر از همیشه دیده در انتظارم. بی تو این

 

قلب عاشق من بی قراره ،ای هم نفس چقدر زیباست با تو نفس کشیدن.

ای نازنین ترین یار بین من و عشق تو فاصله ای نیست.عشق تو در خاطر من است من زنده ام

 

به یاد تو. ای مهربون عاشق همیشه با من بمان، همیشه با تو هستم چون سایه لحظه لحظه در 

 

کنارتم. در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم.

 

دوست داشتن را در چشمان عاشقم بخوان وجود تو و گرمای صدایت به من خسته زندگی 


 

 

می بخشد.

 

 

 

می پرستمت تویی که وجود منی،میخوام تا ابد با تو باشم برام فرق نمیکنه کجا باشم فقط

 

با تو باشم. می خواهم دستهایم را در میان دستانت بگیری تا برای کبوترهای قلبمان آشیانه

 

محبت را بنا سازیم. هر بار که موسیقی دلنشین لبانت آواز عشق را سر داد،قناری قلبم

 

عاشق تر از همیشه شد.

 

می خواهم لحظه ای را که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن

 

تو اشک شوق ریزم. منتظر لحظه ای هستم که تو را در آغوش گیرم و با تمام وجودم عشقم و 

 

قلبم را به تو هدیه کنم. دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی.

 

می خواهم تو آفتابم باشی و من قول میدهم بارانت باشم. وقتی نیمه شب تنهاترم توهمچون

 

ماه می تابی بر چشمان ترم.

 

تویی مونس شبهای دلم ،یادگار روزهای شیرین من با تمام وجود دوستتدارم.

 


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 21:54 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 21:54" > شهر عشق


عاشقتر ( <-PostCategory-> )

 عاشقتر

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 21:47 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 21:47" > عاشقتر


عاشق ( <-PostCategory-> )

 من نذر کرده ام که اگر روزی بیایی

 

به اندازه تمام مهربانی ات غزل بسرایم

 

قدری تحمل کن،هنوز مانده که عاشق ترین شوم

 

من نذر کرده ام که اگر روزی عاشق ترین شوم

 

در کنار پنجره نگاهت بایستم

 

و با پیراهن آبی به رکوع روم

 

و وقتی بر می خیزم،لبریزشوم از وجود تو

 

پس بیا ای کمشده من،مگر نمی بینی که عاشق ترینم

 


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 21:42 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 21:42" > عاشق


عشق ( <-PostCategory-> )

 عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی رازقی ، یعنی نسیم عشق یعنی مست گشتن از شمیم عشق یعنی آفتاب بی غروب عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ عشق یعنی آرزو ، یعنی امید عشق یعنی روشنی ، یعنی سپیدعشق یعنی غوطه خوردن بین موج عشق یعنی رد شدن از مرز اوج عشق یعنی از سپیده تا سحر عشق یعنی پا نهادن در خطر عشق یعنی لحظه دیدار یار عشق یعنی دست در دست نگار عشق یعنی عقل شد مدهوش تو عشق یعنی مست در آغوش تو عشق یعنی لحظه های بی قرار عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار عشق یعنی اشتیاق و اضطراب عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه عشق یعنی یادگاری خاطره
**عشق یعنی لایق مریم شدن عشق یعنی با خدا همدم شدن عشق یعنی جام لبریز از شراب عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب عشق یعنی خواستن ، له له زدن عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن عشق یعنی سالهای عمر سخت عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ عشق یعنی با "خدایا" ساختن عشق یعنی چون همیشه "باختن"

عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله برخرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم، یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنــی 
دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی قطعه شعر ناتمام عشق یعنی بهترین حسن ختام

 


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 21:35 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 21:35" > عشق


بزن به سلامتی..... ( <-PostCategory-> )

 بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزهم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی ولی نمیدونستی برای چی....
بزن به سلامتی دوست و ادمهایی که از پشت خنجر زدن...
هنوز مست نشدم نگاه می کنم به انتهای شیشه و اخرین پیکم ولی هنوز حرف دارم..


+ نوشته شده در شنبه 15 تير 1392برچسب:,ساعت 8:45 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 8:45" > بزن به سلامتی.....


عشق از نظر ادمای مختلف(طنز) ( <-PostCategory-> )
عشق از دید حاج اقا:استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدین؟

 

(جمله ی عاشقانه:خداوند همه رو به راه راست هدایت کند انشاااله)


عشق از دید یک ریاضیدان:عشق یعنی دوست داشتن بی شمار بدون فرمول!

(جمله ی عاشقانه:اه عزیزم!به اندازه ی سطح زیر منحنی دوستت دارم!)


عشق از دید رحیم گوشت کوب.بقال سر کوچه:والا زمان ما عشق

مشق نبود!ننمون رفت این فاطی اتوماتیک رو واس ما گرفت!

(جمله ی عاشقانه:هوی فاطی!شام چی داریم؟)


عشق از دید دوست دختر:عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه ی

 عمل دماغمو نمیدی؟واسه ناهار بریم سورنتو؟نادیا و دوستشن میان!

دوست نادیا واسش یه ماتیز گرفته تو حاضر نیستی واسه من که

اینهمه دوست دارم یه ماکسیما بخری؟!

(جمله ی عاشقانه:عزیزم گوشی سونی میخوام راستی دوستم دارم!)


عشق از دید غلام شوفر:رادیاتور عشق من از برایت جوش امده باور نداری بر امپرم بنگر!

(جمله ی عاشقانه:بابا نوکریم.بووغ...بیببب.بیببب...!)


عشق از دید دخترای ترشیده:شاید این هفته بیاید...شاید...

(جمله ی عاشقانه:یا شابدالعظیم ۱۰۰۰تومن نذرت که بیاد خواستگاریم)


+ نوشته شده در یک شنبه 9 تير 1392برچسب:,ساعت 11:58 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 11:58" > عشق از نظر ادمای مختلف(طنز)