عاشقانه
چه زود نیامدنم دلیلی شد برای فراموشیت..... ( <-PostCategory-> )

چه زود نیامدنم دلیلی شد برای فراموشی ات...
چه ساده عکسم را از قاب نگاهت دزدید زمانه...
دست روزگار برگهای متعلق به مرا از دفتر خاطرات ذهنت جدا کرد...
و تو ...
تو فقط نگاه کردی...
تو هم دیگر مرا نمی خواستی و یادم را به باد دادی!


+ نوشته شده در پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:34 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:34" > چه زود نیامدنم دلیلی شد برای فراموشیت.....


ارزوی بر باد رفته ( <-PostCategory-> )

آرزوم بود که نبودم توی این دنیای تیره

نمی دیدم مثل آب خوردن هر روز یکی میاد یکی میره

یکی میاد که نمونه یکی میره که نباشه

یکی روز آشنایی فکر اینه که جدا شه

آرزو داشتم نداشتم هیچ کس و کارو نشونی

هیچکی با طعنه نمی گفت تو که تنها  نمیمونی

توی ذهن هیچ کسی کاش متهم به عشق نبودم

وقت دلسوزی براشون با کنایه نمی گفتن که حسودم

به پای آرزوهام فروختم آبرومو


+ نوشته شده در پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:32 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:32" > ارزوی بر باد رفته


خدایا عزیزمو از تو میخوام.... ( <-PostCategory-> )

بی تو امشب ، دارم آتیش می گیرم
تو نباشی ، تک و تنها می میرم06.gif
دل تنگم ، دیگه طاقت نداره
با خیالت ، دوباره جون می گیرم

تو نخواستی که به یادم بمونی
تو سکوت شب سردم بخونی
تو می خواستی پا بذاری روی قلبم
که شکستی ، دلمو ، خوب می دونی06.gif

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم

یه روز هدیه داد ، عطش چشمات 
به من خسته ، تب دستاتو
تا تو رو دیدم ، دل به تو دادم06.gif
غم بی کسی ، رفت از یادم

تو بگو چرا ، رفتی از پیشم 06.gif
اگه بد کردم ، خوب تو می شم
جای عاشقی ، جای دل بستن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن
با یه اشتباه ، دلمو نشکن

کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم06.gif
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو هستم
کاش تو رو باز ندیده بودم ، دل از عشقت بریده بودم
هنوزم به پات نشستم ، یاد تو

هستم


+ نوشته شده در پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:31 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:31" > خدایا عزیزمو از تو میخوام....


کاش عاشقت نمیشدم ( <-PostCategory-> )

 

فرصت ما تموم شده

باید از این قصه بریم

فرقی نداره من و تو کدوممون مقصریم...

خاطره هارو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو

هیچی رو یاد من نیار

اونقدر خرابم که نگو...

بد بودمو بدتر شدم

میرم با پاهای خودم

میرم نمیدونم کجا؟؟

آخ کم اوردم به خدا...



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:25 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:25" > کاش عاشقت نمیشدم


مهم نیس بگذریم ( <-PostCategory-> )

صد حرف و یک جواب....مهم نیست... بگذریم

خوابت شده عذاب؟ ....مهم نیست... بگذریم

سنگین شده تمام دل من قبول کن

رفت آن زمان ناب....مهم نیست... بگذریم

دیشب به گوش سجده زدم حرفهای تلخ

((تا کی مرا عذاب؟!...))....مهم نیست..بگذریم

من در تمام زندگیم صبر کرده ام

کو اجر بی حساب؟؟!...مهم نیست...بگذریم

دیگر نه راه پیش و نه پس مانده بر دلم

پلها دوسو خراب....مهم نیست...بگذریم

خندیده ام به ریش دلم با صدای تو

آن شور و آب و تاب...مهم نیست بگذریم

گاهی برای سادگی ام گریه میکنم

از پشت این نقاب...مهم نیست...بگذریم...


+ نوشته شده در پنج شنبه 10 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:14 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:14" > مهم نیس بگذریم


asheganeh2.loxblog.com ( <-PostCategory-> )

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...


+ نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 10:0 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 10:0" > asheganeh2.loxblog.com


asheganeh2.loxblog.com ( <-PostCategory-> )

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!


+ نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:59 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:59" > asheganeh2.loxblog.com


افسوس ( <-PostCategory-> )

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند.


+ نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:57 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:57" > افسوس


asheganeh2.loxblog.com ( <-PostCategory-> )

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟

خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمان


+ نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:56 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:56" > asheganeh2.loxblog.com


  آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها..............................

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.....................................


+ نوشته شده در یک شنبه 6 مرداد 1392برچسب:,ساعت 9:53 توسط سعید |

مطالب پيشين
, ساعت 9:53" >


صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد